تماس با ما درباره ما
کد خبر: 984

بازخوانی نقد | خوب، بد، جلف2

سینماآنلاین: بخشی از نقدها و تحلیل‌های فیلم «خوب، بد، جلف2: ارتش سری» در اکران عمومی این فیلم بازخوانی شد.

ارتش سری در محاصره

به گزارش سینماآنلاین، پیمان‌قاسم‌خانی تجربه نوشتن فیلمنامه‌های موفقی همچون مارمولک، سن پطرزبورگ، ورود آقایان ممنوع، مکس، طبقه حساس، و همچنین سریال‌های موفق پاورچین، شب‌های برره، مرد هزار چهره، پژمان و ... را دارد که همگی جزو آثار شاخص کمدیِ سینما و تلویزیون ایران است. این آثار چه در ایجاد موقعیت‌های کمیک چه در طنز کلامی رفتاری و چه در نقد مناسبات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، آثاری تماشایی، قابل بحث و ارزشمند هستند. طنزی که اشتباهات یا جنبه‌های نامطلوب رفتار انسانی، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه‌ای خنده‌دار به چالش می‌کشید. اما اکنون گویی ظرف خلاقیت قاسمخانی نیز پر شده است. داستان فیلم «خوب بد جلف ۲: ارتش سری» روایت یک تیم جاسوسی و تروریستی از آمریکا است که قصد دزدیدن کیک زرد از ایران را دارند. این گروه خرابکار، از سام درخشانی و پژمان جمشیدی به‌عنوان بازیگر در قالب یک گروه فیلمسازی سواستفاده کرده و آن‌ها را در نقشه خود همراه می‌کنند. این زوج ساده‌لوح (سام درخشانی، پژمان جمشیدی) که از سریال پژمان شکل گرفته‌اند، قرار است در نقش خودشان و به‌عنوان بازیگر در فیلمی به نام ارتش سری به کارگردانیِ یک ایرانیِ مقیم آمریکا به نام فربد (حامد کمیلی) و سرمایه‌گذاری دکتر (فرهاد آئیش) بازی کنند. آناهیتا (ریحانه پارسا) نیز در نقش دختر جعلی آقای دکتر در این فیلم حضوری کمرنگ دارد. سوژه‌ای تقریبا مشابه با قسمت اول این فیلم که موقعیتِ چالشی و چندان جدیدی را برای کاراکترهای ثابت آن (پژمان و سام) ایجاد نمی‌کند. باتوجه‌به اینکه قسمت اول این فیلم یک پارودی کاراگاهی و نقدی بر پشت صحنه سینمای ایران بود و پرداخت بهتری داشت، اما قسمت دوم با موقعیتی امنیتی سیاسی و اکشن‌تری که پتانسیل خوبی را برای خلق کمدی ایجاد می‌کند در عمل ناموفق است و افت محسوسی نسبت به قسمت اول آن محسوب می‌شود.

در گزارش‌پیش‌رو، نظر گروهی از نویسندگان و منتقدان سینما را درباره‌ی این فیلم مرور کردیم. فیلمی که بعد از بازگشایی سینماها در دوران کرونایی امید می‌رفت گیشه‌ مناسبی داشته باشد.

ساناز رمضانی: اوضاع سینمای کمدی ایران، این روزها فاجعه است. «خوب بد جلف: ارتش سری» فقط مشک است نمونه خروار. قاسم‌خانی آن‌چنان آماتور گونه خودش را تکرار می‌کند که باورش برای کسی که مسیر او در سینمای ایران را دنبال کرده است، سخت است «خوب بد جلف: ارتش سری» دومین تجربه کارگردانی قاسم‌خانی را رقم زد. تجربه‌ای که به‌کرات پایین‌تر و ضعیف‌تر از اثر قبلی است. «خوب، بد، جلف » ایرادات زیادی در فیلم‌نامه‌اش داشت، قصه آن ساده بود و تمام اتکای فیلم برای خنده گرفتن از مخاطب روی دوش زوج جمشیدی-درخشانی بود. با این‌همه، «خوب، بد، جلف » توانسته بود، چند تک لحظه کمدی جذاب رقم بزند و با همان قصه ساده و بی‌افت و خیزش، بیننده را تا انتها همراه کند. اتفاقی که در ارتش سری نمی‌افتد و بیننده از همان پلان‌های اول، یقین می‌کند با یک اثر دسته دوم و شکست‌خورده طرف است. قاسم‌خانی در نیمه اول فیلم، کاملاً دستش را رو می‌کند و تا پایان دیگر هیچ‌چیز برای عرضه ندارد، به‌جز مزه‌پرانی‌ها و لوده بازی‌های بازیگران اصلی‌اش. بله، مزه‌پرانی، بهترین نامی است که می‌شود روی لحظات مثلاً کمدی و خنده‌دار فیلم گذاشت. مزه‌پرانی‌هایی که عمده آن‌ها هم از قسمت اول می‌آیند و اگر بخواهیم صادق باشیم، از قبل‌تر از آن، از سریال «پژمان»

قاسم‌خانی می‌گوید، در «خوب بد جلف»: ارتش سری از تارانتینو و سینمایش ایده گرفته است. اما کاش کسی پیدا می‌شد از آقای قاسم‌خانی می‌پرسید تاکنون چند فیلم از تارانتینو، یا هر فیلم‌ساز دیگری دیده است که در میانه‌راه، فیلم تمام شود و با عبارت “این داستان ادامه دارد” بیننده را روانه خانه کند؟ کدام قسمت از فیلم‌های چندقسمتی هالیوود، که اتفاقاً زیاد هم هستند، با چنین پایان‌بندی، مخاطبشان را مورد اهانت قرار داده‌اند؟ اصلاً مگر می‌شود که فیلم پایان‌بندی نداشته باشد؟ مگر می‌شود، قصه و طرحی، هرچقدر ناقص، ارائه کرد اما آن را جمع نکرد؟ اگر اسم این کار، رندی و سوءاستفاده از گیشه نیست، پس چیست؟

افشین علیار: از موقعیت‌های کمدی که در قسمت اول شاهد آن بودیم در این قسمت خبری نیست چراکه قاسم‌خانی با چند موقعیت جدید، اما بی‌جان مثل دزدی کیک زرد و جریان جاسوسی و استفاده کاریکاتوری از ترامپ سعی داشته یک کمدی جاسوسی خلق کند، اما آنچه می‌بینیم تکرار مکرراتِ همان نسخه اول است که به شدت اکت‌های آن دو بازیگرش ما را به یاد آثاری مثل سریال «پژمان» یا فیلم «تگزاس» می‌اندازد، به همین دلیل این دو بازیگر مورد تازه‌ای برای عرضه به مخاطب ندارند و همینطور الگو‌های ساختاری در موقعیت‌پردازی و دیالوگ‌نویسی به شدت تکراری و البته تحت تأثیر قسمت اول است.

فیلم نکته مهمی برای ارائه به مخاطب ندارد و بخش خنده‌آور فیلم به متن مربوط نمی‌شود بلکه این دو بازیگر اصلی فیلم هستند که می‌توانند با انجام کار‌های احمقانه مخاطب را بخندانند. از نظر اجرا هم نمی‌شود نکته‌ای را عنوان کرد، بازی‌ها به شدت ضعف دارد، مخصوصاً ریحانه پارسا که انتخابش برای این فیلم تعجب‌برانگیز است. فرهاد آئیش و حامد کمیلی هم همان همیشگی هستند، بار اصلی فیلم روی دوش جمشیدی و درخشانی است و همان طور که گفته شد هیچ بازی خاص و جدیدی از آن‌ها نمی‌بینیم و پایان فیلم باز می‌ماند چراکه قاسم‌خانی می‌خواهد میزان فروش را در نظر داشته باشد تا قسمت سوم را هم بسازد چراکه در این برهه میزان رضایت مخاطب اصلاً برای عوامل فیلم مهم نیست.

نیما نادری: «خوب بد جلف 2 ارتش سری» جدا از فیلمنامه‌ای کم‌مایه، از حضور بی‌دلیل کاراکترهای فرعی نیز ضربه می‌خورد. کاراکتر آناهیتا (ریحانه پارسا) به جز بازی مصنوعی بازیگرش حضور مهمی در فیلم ندارد و با حذفش اتفاق خاصی نمی‌افتد. یا کاراکتر بسیار بسیار بی‌دلیل و بی‌خود علی اوجی که اصلا نه‌تنها حضورش لازم نیست بلکه واقعا دلیل حضور این نابازیگر را در برخی فیلم‌های این سال‌ها جز توهین به سینما و بازیگری چیز دیگری نمی‌توان برداشت کرد و حتی مارال فرجاد و شکیب شجره که خرده شخصیتی فرعی دارند و کارکردی مفید در روند قصه ندارند. انگار مقدمه چینی می‌شوند تا در قسمت سوم اضافه شوند، ولی مگر فیلم سینمایی سریال است؟ مگر می‌شود تماشاگر را تا این حد سرخورده کرد از بهره‌مندی یک پایان حتی معمولی؟ بله می‌شود؛ پیمان قاسمخانی به بدترین شکل ممکن پایان این فیلم را وسط فیلم قرار داده است. انگار که در حال گوش دادن به موسیقی در میانه آهنگ، ناگهان صدا قطع شود و خواننده بگوید ادامه آهنگ در قسمت بعدی! این چه جور پایانی است که بر بیننده تحمیل می‌شود؟ هیچ منطقی ندارد و اگر یک دلیل باشد که به آن فکر کنیم، دلیل اقتصادی و سود سرشاری است که از اکران قسمت‌های بیشتری از این‌گونه فیلم‌ها روانه جیب تهیه کننده می‌شود. آخر سه‌گانه ساختن هم اصولی دارد؛ ساختن هر سه‌گانه جدا از تم‌های روایی آن اثر در سال‌های مختلف، به یک پایان بندی بسیار منطقی برای ادامه ساخت قسمت بعدی نیاز دارد، نه اینکه وسط مهمانی چراغ‌ها را خاموش کنیم و به مهمانان بگوییم خوش آمدید، ادامه مهمانی فردا شب!

نقش فربد با بازی حامد کمیلی به‌عنوان قاتلی ماهر و جاسوسی متبحر که خود را کارگردان جا زده است، با نقش جدی و متضاد خود با لحن فیلم، ظرفیت و تناقضِ درستی ایجاد کرده است. متاسفانه تمام بهره قاسمخانی از خلق این شخصیت (فربد)، به عصبانی شدن‌هایش به هردلیل و تهدید به کشتن سام درخشانی ختم می‌شود و اوج شوخی با فربد، کشیدن لپ او توسط سام درخشانی است. قاسمخانی در فیلم قبلی «خوب بد جلف» جهان و سبک روایی را انتخاب کرده بود که مختصات آن را به خوبی می‌شناخت و گیرایی و سرزندگی را باوجود ضعف کارگردانی در آن گنجانده بود. اساسا قاسمخانی به‌عنوان یک کمدی نویس، بیشتر در نگارش فیلمنامه‌های کمدیِ با الگوهای متعارف و کلاسیک  تجربه‌های موفق تری داشته است.

مدیسا مهراب‌پور: جز این بخش، قاسم خانی سعی می‌کند با خود صحنه و پتانسیل موجود در داستان، کمدی خلق کند که البته از یکی از کهنه‌کارترین کمدی‌نویسان ایرانی جز این هم انتظار نمی‌رود. جنس شوخی‌ها هم کلامی‌اند و هم براساس قرار گرفتن دو کاراکتر احمق اصلی، در موقعیت‌هایی ناخواسته، فیزیکی می‌شوند. شبیه به اسلپ استیک‌های کلاسیک. ساختار فیلم در فیلمی که قاسم خانی طراحی کرده است به او این امکان را می‌دهد تا از تعریف مستقیم و یک خطی قصه اجتناب کرده و در هر موقعیتی وقت بیشتری بگذراند و البته همه ایرادات جدی روایت و فیلمنامه را پنهان کند. او به‌خوبی با کار دو بازیگر اصلی آشناست و این هماهنگی سه‌نفره میان آن‌ها در خلق کمدی مدنظر قاسم خانی موثر واقع می‌شود.

اینکه قاسم خانی داستانی طراحی کرده که با دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی روز، رابطه‌ای پیدا کنند، جالب است. او فعالیت‌های هسته‌ای را به‌همین دلیل در فیلم مورد استفاده قرار داده است تا فیلم با امروز ایران ارتباط بگیرد. این استفاده از مسائل روز جالب‌ترین شوخی‌های فیلم را می‌سازند مانند صحنه‌های مکالمه ترامپ با یکی از مسئولین عملیات که صدای دوبله رویش گذاشته‌اند و ایده بامزه‌ایست. یا شکل نمایش گروه تروریستی طالبان در ویلایی در لواسان. آن‌ها درحالیکه یک ماده رادیواکتیو حیاتی و امنیتی را دزدیده‌اند، در کمال آرامش در حیاط خوش می‌گذرانند. انگار آمده‌اند سفر تفریحی! آفتاب می‌گیرند، شنا می‌کنند کباب و هندوانه می‌زنند بر بدن و…. اما جز چند شوخی بامزه این‌چنینی، خوب بد جلف ۲: ارتش سری چیز بیشتری در خود ندارد. پایان‌پندی فیلم شدیدا ناامیدکننده و حتی توهین‌آمیز است و شعور و وقت مخاطب را مورد هدف قرار می‌دهد. فیلم عملا وسط حادثه و در دل ماجرا تمام می‌شود و روی پرده نوشته می‌شود ادامه را در سری سوم ببینید! حیرت‌انگیز است. درست در دل اتفاق درحالیکه هیچ چیز به نتیجه نرسیده فیلم به پایان می‌رسد. انگار که سازندگان کاسه چه کنم چه کنم دستشان گرفته و نتوانسته باشند کار بزرگی که برداشته‌اند را به پایان برسانند.

 

ارسال نظر