تماس با ما درباره ما
کد خبر: 983

بازخوانی نقد | شنای پروانه

سینماآنلاین: بخشی از نقدها و تحلیل‌های فیلم «شنای پروانه» در اکران عمومی این فیلم بازخوانی شد.

«محمد کارت» را نباید متهم کرد

به گزارش سینماآنلاین، «شنای پروانه» ، اولین ساخته‌ی بلند سینمایی محمد کارت است که رسول صدرعاملی تهیه‌کنندگی آن را برعهده داشته است. فیلمی که پس از اکران در سی‌و هشتمین جشنواره فیلم فجر توانست سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به دست بیاورد. سیمرغی که از نظر محمد کارت بهترین جایزه‌ی جشنواره فجر است. پس از تعطیلی سینماها به دنبال شیوع ویروس کرونا، اکران این فیلم به تعویق افتاد اما بالاخره پس از حاشیه‌هایی با بازگشایی مجدد سینماها با حفظ رعایت فاصله اجتماعی و پروتکل بهداشتی این فیلم به عنوان اولین فیلم بعد از کرونا به اکران عمومی درآمد و توانست به سرعت به فروش میلیاردی برسد.

در گزارش‌ پیش‌رو، نظر گروهی از نویسندگان و منتقدان سینما درباره فیلم «شنای پروانه» را مرور کرده‌ایم.

صوفیا نصراللهی: محمد کارت را نمی‌شود متهم کرد که به سندروم فیلم‌هایی مثل «ابد و یک روز» یا «مغزهای کوچک زنگ زده» مبتلا شده و فیلم «شنای پروانه» را ساخته است. او قبل از همه با مستند «خون مردگی» علاقه‌اش را به طبقه‌ی حاشیه‌ی شهر و به خصوص دار و دسته‌های شرور و خلافکار نشان داده بود. «شنای پروانه» شروع خیلی خوبی دارد. جواد عزتی بازی خوبی دارد. هر چند همان جواد عزتی جنوب شهری فیلم «جان‌دار» دوماری و پورامیری است که اتفاقا این جا هم در نوشتن فیلمنامه با محمد کارت همکاری داشته‌اند. بازی کوتاه طناز طباطبایی شایسته‌ی دیده شدن برای نقش مکمل زن است. امیر آقایی گریم بحث‌برانگیزی دارد که او را شبیه وحید مرادی کرده و اگر بخواهیم منصف باشیم بیشتر تاثیر چهره‌پردازی‌اش تکان دهنده است تا داد و بیدادهایی که می‌کند. بعد از مدت‌ها یک دوربین روی دست در فیلم می‌بینیم که واقعا کارکرد دارد و به حس فیلم کمک زیادی می‌کند. اجرای محمد کارت هم علاوه بر فیلمبرداری و بازی‌های خوب قابل قبول و استاندارد است. فقط کارگردان در گرفتن بعضی نماها باید خست بیشتری به خرج می‌داد. این میزان از خشونت و چرکی تماشاگر را دلزده می‌کند.

ساناز رمضانی: نگاه واقع‌گرایانه و بی‌تعارف کارت به فرهنگی که به تصویر می‌کشد را هم نباید از یاد برد. او که قبلاً در مستندهایش، فرهنگ گنده لات‌های جنوب شهری را به تصویر کشیده بود، در فیلم داستانی‌اش از این تجربه استفاده می‌کند و تصویری به‌غایت واقعی و به‌شدت هولناک پیش روی بیننده می‌گذارد. گنده لات شنای پروانه مانند «متری شیش و نیم» یا «مغزهای کوچک زنگ‌زده» شمایل پدرخوانده‌ای ندارد. هاشم و دوستانش، تصویر واقعی چنین فرهنگی هستند. واقعیتی که در ظاهر، گفتار و شخصیت‌پردازی‌شان نمود پیدا می‌کند. برخلاف اکثر آثار سینمای ایران، بیننده را با یک پایان باز و یک سرنوشت نامعلوم تنها نمی‌گذارد. شنای پروانه تا آنجا که مقتضیات فیلم‌نامه‌اش است، قصه‌اش را جمع‌وجور می‌کند، سرنخ‌ها را به مقصد می‌رساند و با یک پایان تروتمیز که در مسیر روایت قرار دارد، به پایان می‌رسد. در حقیقت، شنای پروانه با جزئیات روایتش را آغاز می‌کند، این جزئیات را به هم می‌تند و به کلیت و تصویر نهایی می‌رسد. گره‌افکنی در مسیر روایت هم در شنای پروانه ، در زمان درست و با جزئیات درست اتفاق می‌افتد. بعد از یک مقدمه کوتاه، گره اصلی داستان رو می‌شود و طرح معما شکل می‌گیرد. شنای پروانه آن‌قدر به مخاطبش فرصت می‌دهد که با جهان داستانی اثر آشنا شود، اما به او اجازه نمی‌دهد به اکتشاف بپردازد. این کاری است که قهرمان قصه انجام می‌دهد و فیلم هم بیننده را با قهرمانش همراه می‌کند. شنای پروانه کاملاً و تمام‌قد فیلمی است که اجازه نمی‌دهد بیننده از او جلو بزند.

مدیسا مهراب‌پور: «شنای پروانه» درباره قوانین خاص و درونی اراذل پایین‌شهر است. کسانی که کنترل خیابان‌ها و محله‌ها را دردست دارند. خط اولیه داستان هم یک انتخاب عالی برای ورود به داستان اراذل است: یک خیانت ناموسی که منجر به قتل می‌شود و گنده‌لات محله را به زندان می‌افکند. تجربه کار در پایین شهر باعث شده تا کارت بتواند تصویری همه‌جانبه از اراذل به‌نمایش بگذارد. عموما کارگردانانی که خود برآمده از پایین شهر و مختصات زیستی و فرهنگی خاص آن هستند، در نمایش طبقه خود با احساسات‌گرایی صرف جلو می‌روند و این موج حسی و همدردی با شرایط زیستی در پایین‌شهر فیلمساز را وامی‌دارد تا همه‌جوره در کنار آن‌‌ها (خواه خلافکار باشند خواه اسیر اعتیاد و کلی درد دیگر) بیاستند و حق ناحق شده کل طبقه را در فیلم خود به قهرمانان جنوب‌شهری از قشری خاص بدهند که بعضا از قماش خلافکارانند. چنین نگاهی در ساخت یک اثر اجتماعی نتیجه‌ای نمی‌دهد جز این‌که تنها احساسات تماشاگر را با فیلم و شرایط طبقه محروم همراه کند و لاجرم ترحمش را برانگیزد. اما حقیقت این‌جاست که آن‌ها اصلا به ترحم مخاطب نوعی احتیاجی ندارند و برای اصلاح اجتماعی، ابراز دیدگاه انتقادی یا سعی در نمایش تصویر موحش از پایین شهری که تماشاگر ندیده، چنین ترحم‌خواهی مفت هم نمی‌ارزد. در مدل دیگر وقتی کارگردانی که از طبقه متوسط یا متمول قصد می‌کند فیلمی درباره پایین‌شهر بسازد، نتیجه غیرواقعی، سانتی‌مانتالیستی و کیلومترها دورتر از واقعیت اجتماعی می‌شود. کارگردان تنها یک چیزی شنیده و احتمالا برای نوشتن فیلمنامه رفته مدتی در پایین شهر چرخ زده و حالا خیال می‌کند به‌اندازه کافی جهان پایین‌شهر را می‌شناسد و می‌تواند فیلمش را براساس آنان بسازد. غافل از اینکه قوانین و مختصات فرهنگی اجتماعی خیابان‌های پایین‌شهر خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و شناختش به این راحتی‌ها امکان‌پذیر نیست. تصویری که شنای پروانه از پایین‌شهر با همه آدم‌های محروم و همه اراذل و اوباشش می‌سازد، از ساخته هرکارگردان جوان و تازه پاگرفته‌ دیگری در سینمای ایران، دقیق‌تر است. ضمن اینکه مهم‌ترین نکته پرداخت او، در مواجهه بافاصله و لاجستیکش با پایین شهر است. به‌شکلی که نه خودش در نمایش فلاکت‌ها و بی‌رحمی‌ها احساساتی می‌شود و نه به تماشاگرش اجازه می‌دهد برای آدم‌های داستان غصه بخورند و دل بسوزانند. پایان فیلم هم آس پیک‌اش است. یک پایان مدرن، غیرقابل پیش‌بینی و با جهان‌بینی گشوده. جایی که سنت‌ها و روابط و علایق خانوادگی، جای خود را به حق‌گرایی می‌دهند تا مسیر کشف “حقیقت” به سرانجامی وارسته برسد.

یاسمن خلیلی فرد: شاید در ابتدا قهرمانِ فیلم هاشم (امیر آقایی) به نظر برسد که در راه ناموس پرستی اش جان همسر خود را میگیرد اما به تدریج، حجت (جواد عزتی) به قهرمان اصلی درام بدل می شود؛ قهرمانی که در پایان مسیر قصه، خود را قربانی منفعت طلبی ها و جاه طلبی های دیگران می یابد. پس زمینه ی اجتماعی فیلم به شدت به کمکش می آید و ضمن آن که با آدم های داستان همراه می شویم بعضاً متوجه آسیب هایی نیز خواهیم شد که جامعه و زندگی اجتماعی شان بر آنها وارد کرده است. فیلم در عین حال که مردانه به نظر می رسد نسبت به زنان نیز بی توجه نیست. هر یک از زنان فیلم از مادرِ حجت گرفته تا زنی با نام مردانه که پانته آبهرام با ظرافت نقشش را ایفا کرده است، همه و همه قربانیانِ انتخاب ها و تصمیماتِ اشتباه مردانِ زندگی خود بوده اند. از بارزترین و علنی ترین این عواقب می توان به اتفاقاتی اشاره کرد که مستقیماً زندگیِ افسانه، همسر حجت (با بازی خوب مه لقا باقری) را نشانه رفته اند. فیلم اجرایی قوی دارد. تقطیع درست نماها، تعلیق مناسب، زمان بندی خوب و اندازه درست نماها از ویژگی های قابل اشاره آن است. «شنای پروانه» از اسلوب های ژانری خود پیروی می کند و صحنه های خشونت آمیز آن نیز وام گرفته از سبک واقعگرای آن میباشد؛ صحنه هایی که حذف یا تعدیل آن می تواند از تأثیر فیلم بر مخاطب بکاهد. فیلم، بازی های درخشانی دارد. جواد عزتی این بار هم نقش محوری فیلم را برعهده دارد و با عبور نقش از خود توانسته است شمایلی منحصر به فرد را از قهرمان فیلم بر جای بگذارد. پانته آ بهرام با سری تراشیده نقش زنی را ایفا می کند که قرار است مردانه زندگی کند. در کنار این دو بازی امیرآقایی نیز از امتیازات "شنای پروانه" به شمار می رود.
بهزاد وفا‌خواه: شنای پروانه ساخته‌ی محمد کارت، همان چیزی است که مغزهای.. باید می‌بود و نقطه تکامل فیلم‌هایی مثل متری شش و نیم و حتی لاتاری که هرکدام از زاویه‌ای و تا حدی به دنیای محلات خشن و پر از غیرت وارد شده بودند و نتوانسته بودند روایت‌شان را بی‌نقص پیش ببرند.برگ برنده محمد کارت در شنای پروانه بازیگر نقش اولش جواد عزتی است. در چهره جواد عزتی احساسات دوگانه‌ای وجود دارد. خیلی سخت است او را در حال فریاد کشیدن و قمه چرخاندن تجسم کرد (گرچه در یک سکانس از لاتاری خشمی با این کیفیات از او می‌بینیم اما آن‌جا هم به نظر می‌رسد خشونت در او ذاتی نیست و ناشی از عمق لطمه‌ای است که به خانواده‌اش وارد شده) و در عین حال یک نوع شیک نبودن در صورت او می‌تواند او را به عنوان برادر هاشم، شماره یک محله، باورپذیر کند. محمد کارت با یک انتخاب درست نقشی را به او سپرده که از هردوی این خصوصیات می‌تواند بهره ببرد. بازی سایر بازیگران و عهده‌داران نقش‌های فرعی هم بی‌عیب و نقص است. از مادر و پدر حجت و هاشم گرفته تا به خصوص دو بازیگری که نقش مصیب و اشکان خروس را به عهده دارند. کمی اغراق در تیپ و صداسازی امیر آقایی هم قابل اغماض است. شنای پروانه ما را به دیدن ادامه کارنامه سینمایی محمد کارت امیدوار می‌کند.

ارسال نظر