تماس با ما درباره ما
کد خبر: 286

تحلیل پیام «بهرام بیضایی» و افسوس‌های ما

نگاه روز | رضا درستکار

هیچ‌کدام از ما نباشیم، جمله بیضایی می‌ماند

نسل حال حاضر که سینما دوست و تئاتردوست است با سفر آقای بهرام بیضایی به آمریکا و اقامت‌شان در آنجا و همچنین تدریس در دانشگاه استنفورد؛ خسارت بزرگی را متحمل شدند به دلیل اینکه جواهری مثل بیضایی یک دانه است و دلیل روشنی برای مهاجرت ایشان وجود ندارد.

 

شاید خیلی‌هایمان هم این دلیل را بدانیم اما به هر حال آقای بیضایی در حال حاضر در آمریکا هستند. نبودن بیضایی زیان بسیار بزرگی برای تئاتر است، تئاتر ایران و صنعت نمایش ایران، صنعت ارزشمندی بوده و هست. ما سابقه‌ای بزرگ در تعزیه‌خوانی و همچنین سابقه بسیار خوبی در شبیه‌خوانی داریم که بخشی از فرم‌هایی که در تئاتر ما است و به شکل خیلی روشن در تعزیه ما است، محل مراجعه بزرگ‌ترین درام‌نویس‌های دنیا مثل برشت بوده و به هر حال یک سابقه خیلی درخشان در صد سال گذشته داشته است.

 

ما هر چقدر در سینما در سال‌های قبل از انقلاب، چیزی نداشتیم، همه داشته‌هایمان در تئاتر بود و از آن مهم‌تر الگوهای کهن نمایش، تعزیه و شبیه‌خوانی که در جهان بی‌نظیر است و نه تنها در جهان بی‌نظیر است بلکه در جهان اسلام هم بی‌نظیر است و حتی در سایر کشورهای با مذهب شیعه هم بی‌نظیر است. یعنی اصلا تک است و در جایی وجود ندارد، اگر هم در جایی وجود داشته باشد، آن هم برخاسته از ایران است.

 

یکی از ستون‌های چنین فضایی بهرام بیضایی است. در سینما هم همینطور است و آقای بیضایی در سینما آثاری از خودش برجای گذاشته‌ که قطعا هیچ مورد مشابه دیگری ندارد. یعنی آثار او بسیار خاص است. حالا فکر کنید این گوهر و جواهر زنده است و ما همه، هم عصر او هستیم اما هم نفسش نیستیم. یعنی آقای بیضایی نیرو و انرژی‌ای که باید روی نسل جدید بگذارد و آن‌ها را تربیت کند و این میراثی را که گذشتگان بر دوش امثال بیضایی گذاشته‌اند، این را بر دوش نسل جوان و جدید بگذارد... اما چنین جواهری در ایران نیست.

 

پیامی که بهرام بیضایی شب گذشته در جشن انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر مطرح کرده، برخوردار از زبان نقادانه‌، وزین و فاخری است که همیشه در این هنرمند وجود داشته است.  بهرام بیضایی در طول چهل سال گذشته یک منتقد محترم و قابل مراجعه و باشخصیت بوده و این احترام، تشخص و زبان فاخر در پیامی که ارسال کرده، دیده می‌شود.

 

یک نکته بسیار زیبا و گیرا در پیام بیضایی وجود دارد و اینکه از پدر و مادرش یاد کرد که نیستند چنین افتخاری را ببینند، به دلیل اینکه یک جایزه از یونسکو دریافت کرد و او دوست داشت که در شیرینی این لحظه پدر و مادرش هم حضور داشته باشند. این یکی از ارزش‌های ایرانی بودنِ یک هنرمند است که من در آن لحظه بغض کردم. و در نهایت آن جمله واپسین در پیام بیضایی که جهان را چاره‌ای جز فرهنگ نیست؛ ما می‌بینیم هر جایی که فرهنگ غایب است و هر جایی که فرهنگ گوشه‌نشین شده یا نبوده، امورات به دست سایرین عادلانه و خوب نچرخیده است. یعنی آن چیزی که باید، اتفاق نیفتاده است. درواقع شما هر چیز دیگری باشید اما فرهنگی نباشید، اصلا ارزشی ندارد و بیضایی همین را گفت.

 

خداوند به او جان سلامت و ارزشمند اهدا کند و سال‌های سال زنده باشد. احترامی که فرهنگ ما، پرچم و ایران ما از طریق وجود امثال بیضایی دارد، امیدوارم حفظ شود، امیدوارم اینان باشند و ما به وجودشان افتخار کنیم. وجود بیضایی افتخاری برای ایران و فرهنگ ایران است. روزی روزگاری هیچکدام از ما شاید نباشیم اما این جمله بیضایی می‌ماند که: «جهان را چاره‌ای جز فرهنگ نیست.»


*یادداشت شفاهی

ارسال نظر