تماس با ما درباره ما
کد خبر: 175

راز «تشخص» و استمرار سینماگران بزرگ

نگاه روز | رضا درستکار

«زیر نور ماه» انگار رایحه‌ای بود و تمام شد
اواخر دهه ۱۳۷۰ بود که سازندگان فیلم “زیر نور ماه” را دعوت کرده بودم در یکی از جلسات «شب نقد فیلم» که آن روزگار در حوزه هنری برگزار می‌کردم.

این، تقریبا نخستین فیلم جدی گونه‌ی روحانیون بود که در سینمای ایران ساخته شده و بعدها در نقش‌دهی و توفق روحانیون نسل جوان بر روحانیون سنتی، اثراتی مرئی داشت و ...

آن روز و آن جلسه که فکر کنم اولین جلسه نقد برای این فیلم بود، بسیار شرایطی ملتهب بر جلسه حاکم شده بود ‌و عنقریب بود که تنش و تشنج غلبه کند بر کل داستان و ...، لاجرم مسئولان پشت صحنه هشدار داده بودند که اجازه ندهم کسی شفاهی سوالی بپرسد، سؤال‌ها باید مکتوب می‌بود و جلسه را باید کنترل می‌کردم.

فکر کنم از اولین اشکال دو قطبی در سینمای ایران بود که تجربه می‌کردیم، نیمی از سالن را روحانیون و اقشار مذهبی و نیم دیگر را سینماروهای عادی پر کرده بودند.

گاهی این طرف سالن عکس‌العمل‌های جمعی نشان می‌دادند و آن وری‌ها خوش‌شان نمی‌آمد، گاه هم برعکس، خنده‌های بلند آن طرف، این‌ وری‌ها را اذیت می‌کرد! خلاصه که بساطی بود!

اکران فیلم که تمام شد، برعکس همیشه، هیچ‌کس سالن را؛ که بیخ تا بیخ پر بود؛ ترک نکرد. کارشناس مهمان آن جلسه، «علی معلم» عزیز بود.

جلسه شروع شد و همینطور سوال بود که بالا می‌آمد و من هم چند تا یکی می‌خواندم، و جلسه با آرامی پیش می‌رفت، اما هیجان لازم را نداشت!

معلم که کنار من نشسته بود، گفت؛ رضا یک سوالی بپرس که کمی جلسه گرم شود، خیلی سرد و بی‌خاصیت شده!

لاجرم سوال بعدی از کارگردان این بود که جایی از فیلم درباره امر «ثنویت» موضوعی را مطرح می‌کنید، لطفا درباره آن توضیحی می‌دهید؟

این سوال عینا از تهیه‌کننده هم پرسیده شد؛ و عجبا که هیچ‌کدام پاسخی در خور ندادند.

بلافاصله چند سوال بالا آمد که پشت فیلم کسانی دیگر هستند، درباره آن دیگران حرف بزنید! سوال‌ها را به معلم نشان دادم، استقبال کرد و گفت از من بپرس.

معلم نازنین با آن فن سخنوری و روح تهور و هیجانی که در کلامش داشت، شعله را چنان برافروخت و جلسه را آنچنان بالا برد که نگو و نپرس.

سوال را پرسیدم، معلم هم رو به جمعیت و در جواب گفت؛ چرا هر چیز خوبی که اتفاق می‌افتد به این نهاد و آن مرجع منتسب می‌کنید؟ این چه اخلاقی است!؟ پشت این فیلم مگر کیست؟ و چند باری در میانه گفتارش، این سوال را تکرار کرد. سالن هم خاموش بود و سراپا گوش.

برای بار سوم که معلم تقریبا داشت فریاد می‌زد که؛ خب بگین پشت فیلم کیه؛ ناگهان یک نفر در مابین جمعیت روحانیون و مردم عادی، بلند شد و گفت؛ منم!

خدا می‌داند که دلم هری ریخت، زیر لب گفتم؛ یاابوالفضل!

آن مرد، آن وسط شروع به اعتراض کرد و یک‌بند داشت حرف می‌زد، اما حرف‌ها مفهوم نبود، چون همهمه‌ای در سالن افتاده بود.

معلم گفت؛ دعوتش کن بیاید بالا تا بتوان سالن را کنترل کرد، همین کار را کردم.

مرد بالا آمد و کنار پنل ایستاد و با متانت گفت؛ چند سوال پرسیده شد که پاسخی درست نگرفتیم! می‌دانید چرا!؟ چون این فیلمنامه مبتنی بر زندگی کسی است که نامش را نمی‌آورم و می‌شناسمش. این‌ها تجربه‌های فردی‌است، در فیلم آورده شده، اما معنا و زندگی نشده، زیرا سازندگان، شناختی واقعی از آن نداشته‌اند، شما درباره ثنویت پرسیدید، این یک بحث جدی در مدارس علمیه و ثقل داستان این فیلم است و دوستان نتوانستند ...

مرد حرف‌هایش را زد و رفت سر جایش نشست.

من در طول سال‌های برگزاری نشست‌های نقد فیلم، جلسات عجیب و غریب زیاد داشته‌ام، اما در این نشست، «جبری غریب» رخ داد و اتمسفری بر آن جلسه حاکم شد که آن را تاکنون ویژه و تاریخی و زنده نگاه داشته است.

آن مرد که آن روز، وسط جلسه با شجاعت تمام بلند شد و در پاسخ علی معلم که هی می‌پرسید پشت این فیلم کیست، و انگار یک جور “هل من ناصر” می‌طلبید، و مرد گفت؛ منم؛ کسی نبود جز «ناصر هاشم‌زاده».

بله ناصر هاشم‌زاده، فیلمنامه‌نویس سینمای ایران که هنوز شناخته نشده بود.

لطف و نگاه تمیز جاری در آن فیلم؛ که خدا را بالای دست هم خیر و هم شر ترجمه می‌کرد؛ از آن ناصر هاشم‌زاده بود، و تجربه‌هایی که از سر گذرانده و ...؛ و سازندگان احتمالا دوست نداشتند نامی از وی ...!

داستان‌های اگزوتیک و خاص، جذاب‌اند، طبیعی است، و سازندگان، همیشه درصدد بوده‌اند تا در موضوع و «ساحت» سینما تصرف کنند، در حالی که بعضی امور غیر قابل تصرف‌اند، و یا به‌سادگی قابل تصرف نیستند ...؛ در «زیر نور ماه» انگار رایحه‌ای بود و تمام شد، زیرا کالبد بود، ولیکن مغز و جان و هسته نبود، از دیگری بود.

راز «تشخص» و استمرار سینماگران بزرگ؛ فورد، هیچکاک، کیارستمی، برگمان و ... دقیقا همین‌جاهاست، بیان و خلق، رازهایی نهفته و نامکشوف که حتما باید مال خودت باشد، دریافتش کرده و صاحب‌اش بوده باشی تا خالق‌اش شوی وگرنه ...

 

 

ارسال نظر